هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
335
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
منافق خالى نبود . ( 1 ) ابن هشام در سيرهء خود از ابن اسحاق روايت كرده كه گروهى از منافقان در سپاه پيامبر حضور داشتند . از جملهء ايشان وديعة بن ثابت از بنى عمرو بن عوف و مخشن از حمير از همپيمانان سلمه و افراد ديگرى بودند . اينان به هنگام رفتن پيامبر به سوى تبوك به او اشاره كرده به يكديگر مىگفتند : آيا مىپنداريد جنگ با روميان مانند پيكار اعراب با يكديگر است ؟ به خدا سوگند گويا شما را مىبينيم كه فردا كتف بسته برمىگرديد . اين سخنان را براى ترساندن و دست از اقدام كشيدن مسلمانان مىگفتند . برخى از آنان دريافتند پيامبر به زودى سخنان و برخورد ايشان را از راه وحى در خواهد يافت . يكى از ايشان گفت من حاضرم به هر يك از ما صد تازيانه بزنند ولى از اينكه قرآن دربارهء ما نازل شود نجات يابيم . پيش از آنكه سخن ايشان در ميان مردم پراكنده شود وحى بر پيامبر فرود آمد و وى را از سخن ايشان آگاه ساخت ، تا از نتايج سخنان ايشان احتياط كند . پيامبر به عمار بن ياسر - رحمت خدا بر او - فرمود : خود را به اين گروه برسان و از آنچه گفتهاند پرسش كن ، اگر انكار كردند به ايشان بگو شما چنين و چنان گفتيد . عمار بن ياسر رفت و چون از ايشان دربارهء آنچه مىگفتند پرسش كرد ، به نزد پيامبر شتافتند تا از او پوزش بخواهند . وديعه پيش آمده زمام شتر آن حضرت را گرفت و گفت : اى رسول خدا ما گپ مىزديم و شوخى مىكرديم و چيزهائى را كه مىگفتيم جدّى نبود . پيامبر نيز از ايشان درگذشت . آيهء زير دربارهء ايشان نازل شده است : « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ » ( توبه / 65 ) ( اگر از ايشان پرسش كنى خواهند گفت ما سرگرم شوخى بوديم و بازى مىكرديم . بگو آيا خدا و آيات و پيامبر او را ريشخند مىكرديد ؟ ) ( 2 ) گفتهاند اين آيه دربارهء گروهى از مهاجران و انصار فرود آمد كه در تبوك همراه پيامبر بودند . ايشان دوازده نفر بودند و بر كشتن پيامبر در حالى كه از تبوك بازمىگردد همپيمان شده بودند . به يكديگر مىگفتند اگر